خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

به فردوسی ، رسان از ما ، درودی

..

به فردوسی آن ، پور ِ ایران درود

که شاهنامه ، قرآن ِ فارسی سرود

به فردوسی آن ، شاعر ِ پُر توان

که برتر نبوده ز ِ او ، هیچ زمان

که شاهنامه ، دژ کرد ، به پارسی زبان

ز ِ بیگانه گفتار ، کم آورَد نشان

به مردی که سی سال ، بسی رنج داشت

نگارش ز ِ گفتار ِ اعرابیان دور داشت

به او که خداوند ِ جان و خِرد را ستود

و برتر به عالم ، خِرد ، دیده بود

جهان آفرین است خدایش ، وَ یزدان ِ پاک

و گردون سپهر است در اندیشه پاک

بگفت آنک ، خِرد را ، به دارد به پیش

ندارد دل از کرده یه خویش ریش

به پروَرده رُستم ، که پور است به زال

و سیمرغ ، زال پروَرد و ، خود بی زوال

ز ِ دادار ، از کردگار ِ جهان نام بُرد

ستاره شمار ، خواست ِ یزدان شمرد

ز ِ کیهان و گردون ، بسی برده رنج

و آرام خواهد او ، از سرای ِ سه پنج

درودش ز ِ مردم به پارسی زبان

نگاهداشته ، فردوسی اش ، در جهان

به گفتا یکی مرد ِ جنگی به از صد هزار

به پاس ِ زبان ، خود برآمد به چند صد هزار

گذشت از هزار ، نام ِ او زنده است

نگاهش به ما ، تا که ، اندر پی است

تو ای پارس گوی ، در سراسر زمین

درود بر تو  بادآ ، هزار آفرین

..

سوز

27 اسفند 1390 – 17.03.2012

دنیای ما

دنیای ما

..

ما در دنیائی زندگی می کنیم که ناراحتی و بیکاری و حادثه های طبیعی و یا آزار مردم  از سوی

حکومت ها ، سیل ، زلزله ، توفان و یا آتش سوزی ها ، در هر کجای دنیا که باشد باعث ناراحتی

و نگرانی و تمایل به کمک از طرف مردم در نقاط دیگر دنیا می شود .

مردم بیشتر نقاط دنیا از ناراحتی و مشگلی که در جای دیگر دنیا و برای مردم دیگر پیش می

آید ناراحت و متأثر می شوند و اگر امکان مالی و یا فیزیکی برای کمک به دیگران را ندارند ، ولی

حد اقل در اندیشه ِ خود برای کمک به دیگران جائی باز کرده اند و در باره آن فکر می کنند و

و می خواسته اند که می توانستند در آن باره کاری کرده باشند.

دنیائی که ما در آن زندگی می کنیم یعنی کره زمین و هر چه در آن است متعلق به همه

مردم  ِ کره زمین است.

اگر در چین یا امریکا به آلودگی هوا کم اهمیت میدهند ، این آلودگی اثراتی دارد که همه

مردم کره زمین از آن صدمه می بینند . تولید کار خانجات و گازهای خروجی از آن در هر

کجای دنیا که باشد ، فرقی نمی کند ، اثر بد و آلوده کننده ای به جا می گذارد که ضرر ِ آن

به همه مردم دنیا می رسد ، ولی سود و استفاده از آن کارخانه فقط به جیب چند نفر یا

چند صدنفر می رسد ، اما عواقب و ناراحتی های آن آلودگی به همه مردم دنیا می رسد.

.

اگر در کشوری تظاهراتی می شود ، در اثر نگرانی و ناراحت شدن ِ مَردم  ، از بیکاری و یا

گرانی و یا موضوعی دیگر ، از طرف مطبوعات بیشتر کشور ها ، از آن کشور خواسته

می شود که حکومت ، با مردم رفتاری خوب داشته باشد .

نگرانی مردم بیشتر ِ کشور ها برای مردمی در کشوری دیگر است که هیچ کدام  ، همدیگر

را نمی شناسند ولی نگران وضع ِ مردم ِ آن کشور هستند .

.

چه طور می توان راحتی و آرامش و بهداشت و رفاه را بین تمام ِ مردم ِ دنیا تقسیم کرد؟

.

به نظر می رسد سازمانی جهانی و به نمایندگی از طرف ِ همه کشور ها و مردم ِ دنیا ،

می تواند راهنما باشد . با در نظر گرفتن احتیاجات مردم دنیا ، مقدار گندم ، گوشت ،

پوشاک و خوراک و میوه و هر آنچه برای ِ زندگی کردن ِ همه مردم لازم است را می توان

برآورد کرد و به کشورهائی که مناسب برای یکی از موارد است برنامه داد و آن کشور

ها در تهیه و آماده کردن ِ این امکانات بکوشند و با مقدار ِ کم از سود و استفاده ، این

امکانات را بر آورده کنند و در اختیار جهان و مردم بگذارند.

.

مثلن تولید اتوموبیل بین کشور ها و تولید کنندگان آن بطور تقریبی تقسیم شود که همه

کار خانه ها کار کنند ، به شکلی که یک کارخانه چند میلیارد دلار استفاده نداشته باشد

و یک کارخانه ورشکست شود و کارگرانش بیکار شوند .

این مقدار تولید را می توان از مقدار اتوموبیل های مورد نیاز بازار برآورد کرد و سهمی تقریبی

به همه کارخانه ها داده شود که همه کارخانه های موجود ، به کار و تولید ادامه دهند ، ولی

تفاوت در آمد آن چنان نباشد که یک کارخانه مجبور به تعطیل شود و کارخانه دیگر مرتب

در حال توسعه و اضافه کردن ِ تولید باشد.

.

وقتی رفاه و سرگرمی در کشور ِ چین و هند ، بیشتر باشد ، و آن ها هم امکانات ِ سرگرمی

و تفریحی داشته باشند دیگر تنها سرگرمی برای مردم  ، بچه درست کردن نخواهد بود .

به کجا می روند این دوتا کشور ، با این همه جمعیت که بیشتر آن ها  هم زیر خط ِ فقر

هستند ؟

کشور چین می گوید هشتاد میلیون نفر گرسنه دارد ، تازه از طرف سازمان ملل هم آفرین

گرفته است که در مبارزه با گرسنگی خیلی کوشا بوده و خیلی پیشرفت داشته است .

هشتاد میلیون انسان گرسنه ، هشتاد میلیون زجر و ناراحتی و حسرت با خود دارند.

.

کشور هند هم به مقدار بسیار زیاد گرسنه دارد ، آیا مردم دیگر کشور ها می توانند این

گرسنگان را سیر کنند ؟ هر گرسنه ای چشم  ِ امید برای دریافت خوراکی دارد.

به نظر می رسد که کنترل جمعیت بشود که تعداد جمعیت را پائین تر نگهدارند ، تا بتوانند

خدمات و امکانات به این مردم بدهند ، و گر نه مردم گرسنه داشتن که افتخاری ندارد .

.

گرسنگی در افریقا ، نگرانی و توجه فکری و عملی ، در بسیاری از کشور هاست .

چگونه می توان در سطح بیشتری برای رفع ِ این مشگل کمک کرد ؟

..

سوز

19 اردیبهشت 1391 – 08.05.2012

خلیج پارس

خلیج پارس

..

این خلیج ِ پارس ، گشت از نام پارسی ها به نام

از هزاران سال ، پارسی داشت ، آنجا مقام

هست به تاریخ های یونان و روم ، اندر نوشت

آبراه ِ پارسه ، الخلیج الفارسی ، تازی نوشت

.

کشوری نو پا که سال ِ آن کنون پنجاه نیست

ساکن ِ صحرای ِ شن ها ، آرزوی ِ تازه چیست؟

موش کوری ، با دُم شیری عداوت می کند

وهم ِ همنامی ، رقابت ، با پدر جدّ می کند

.

رو ملخ هایت بخور ، دنبال ِ سوسمارت بُدو

در حرم اندر میان بانوان ، آقا بشو

در حَرَم خانه بُرو ، زن های مو مشگی بولوند

راحت ِ خود برگز ین ، نی پارسیان را حرف ِ تُند

..

سوز

14 آذر 1389 -  05.12.2010

شکست سکوت در برابر ِ ممنوع

..

چه زیبا گفت و چه شجاعتی به خرج داد گونتر گراس در انتقاد به حمله از طرف اسرائیل به ایران.

در کشور آلمان انکار کردن نسل کشی یهودیان جرم شناخته شده است و گونتر گراس با

اینکه خطر متهم شدن به گفتار علیه یهودیان را حس می کند با این حال به رفتار دولت

اسرائیل در مورد حمله پیشگیرانه به ایران انتقاد می کند.

گونتر گراس می گوید یک نفر که قهرمان لاف زنی هست در ایران چیزهائی گفته است و

شما بدون اینکه دلیلی بر وجود بمب اتمی داشته باشید می خواهید به کشور ایران حمله

کنید و تاسسیات مشکوک آن ها را از بین ببرید در حالیکه برای هیچ کدام از آنها سند و

مدرکی ندارید که نشان دهد واقعن آن ها دارند بمب اتمی می سازند.

بالاخره باید این سئوال مطرح شود که چرا این همه سرو صدا و تبلیغات بر علیه ایران می شود و

حدس و گمان در امکان داشتن بمب اتمی را مدرک قرار می دهند ؟ و بقول گونتر گراس :

«...وجود يک بمب اتمی در آن هنوز ثابت نشده است، ولی نگرانی از وجود آن ظاهرا

به اندازه مدرکی قطعی، ارزش گذاری می شود»

آیا چرا اسرائیل که عضو پیمان اتمی نیست و آنطور که گفته می شود حدود 250 بمب اتمی دارد ،

مورد سئوال قرار نمی گیرد؟

آیا چرا کشور های بزرگ ، اسرائیل را تهدید به حمله نمی کنند که اگر شفاف سازی نکند و امکانات

اتمی خودش را برای آژانس جهانی روشن نسازد مورد تحریم قرار خواهد گرفت؟

در زمان پرزیدنت بوش گفتند عراق اسلحه اتمی دارد و به عراق حمله کردند و بعد گفتند

اطلاعات « سازمان سیا» غلط بوده است به بخشید.

حالا آیا بعد از حمله به ایران و خرابی ها و صدمات به مردم و اموال ایران می خواهند بگویند

به بخشید ما فکر می کردیم اسلحه اتمی دارید؟

آیا شخصی مثل گونتر گراس که خود را دوستدار مردم اسرائیل می خواند را هم

با « انگ » ضد یهود بودن می خواهند از گفتن باز دارند؟

باید این اعتراض ها به کج اندیشی ها بیشتر و بیشتر شود تا سیاستمدارانی که بلندگوی

کارخانه های اسلحه سازی شده اند و برای استفاده از ابزار جنگی بهانه تراشی می کنند

کمتر و کمتر امکان دلیل تراشی داشته باشند.

سوز

18 فروردین 1391 – 06.04.2012

تا جائیکه می شد

تا جائیکه می شد

..

پیر مرد توو فکر بوود ، دو تا شیشه آبجو خالی روو میزش ، نصف لیوان آبجو کنار شیشه ها

و حالتی نسبتا راضی داشت از آنچه به آن فکر می کرد . جائی که نشسته بود روشن تر

بود از خط ِ ردیف میز و صندلی های روبرو و سمت راستش که به نسبت در تاریکی بودند.

نگاه او در اون قسمت ، با روشنائی کمتر و سایه مانند ، در جائی داشت

صحنه هائی را مرور می کرد.

مدتی بود با هم آشنا شده بودیم . کنار میزش که رسیدم با اشاره یه دستم به

صندلی یه خالی یه کنار میزش و با حالت سئوالی و منتظر توافق ، سرم را کمی

به پائین آوردم و نگاهم منتظر اجازه اش بود.

با آوردن دستش از روی میز به طرف صندلی خالی و چرخاندن سرش به طرف صندلی ،

و تکان دادن سر به حالت تأیید ، دعوت به نشستن کرد.

کنار میزش نشستم و کمی از لیوانم که با خودم به سر میز آورده بودم نوشیدم ،

کمی ابروها را بالا بردم و سرم را کمی به راست و عقب دادم در حالیکه کمی

شانه ها را به بالا می کشیدم و حالتی را نشان دادم که خوب ، چیکار می شه کرد

نگاهی به پیرمرد انداختم . او با تبسمی خفیف و با دو سه بار تکان ریز به سرش ،

در حالتی تسلیم وار شانه هایش را کمی بالا کشید و خودش را کمی به عقب داد و

تایید کرد که خوب دیگه چیکار می شه کرد؟

.

من هم در جریان بودم که یکی از بچه های پیرمرد ، با دلخوری و خیلی شدید به او

اعتراض کرده بود که چرا پولدار نیستی ؟

دفعه یه پیش کامل نشد تعریف کند و حالا ادامه داد…

می گفت پسرم با ناراحتی گِلِه می کرد که چرا من خیلی پولدار نشدم که او ، پسرم ،

بتواند راحت زندگی کند و به هِش تو زندگی زیاد فشار نیاید.

پسرش گفته بود خوب ، سهمی که بعدن میخوای به من بدی ، الان بده که من برای

رفتن به دانشگاه مجبور نباشم کار کنم و با خستگی و وقت کم به دانشگاه بروم .

گفتم به بین پسر جان ، الان اگر تمام زندگی ام را بفروشم ،

با توجه به اینکه چهار تا بچه هستید ، پولی که به تو می رسد ، حدود پنج هزار دلار

می شود .

تو که خودت آدم پول خرج کنی هستی ، در عرض یک تا دو ماه این پول را خرج می کنی

و اگر هم خرج زندگی کردن ِ لوکس برای مدتی کوتاه هم نکنی ، باز حدود یک سال

بعدش دیگر پولی نداری .

پس فکر کن این پول را گرفته ای و خرج شده است و دیگر پولی ندارم که به هِت

بدهم . پس برو و به فکر پول در آوردن باش ، سعی کن تو میلیونر بشوی که بچه

های تو در رفاه زندگی کنند و این فشاری را که تو برای زندگی کردن حس می کنی ،

پسرت نداشته باشد .

پس از آن پیرمرد تعریف کرد که:

من تا جائیکه می شد زحمت کشیدم ، کار کردم ، پول ِ پیش برای ِ خونه دادم و

در یک کار سه شیفته کار می کردم ، وقتی شب کار بودم ، در طول روز کار دیگری

هم داشتم که مقدار بیشتری در آمد داشته باشم و قسط خونه رو می دادم و

در ضمن هم بچه هام از نظر ِ خورد و خوراک تامین بودند و همیشه از شیر و مرغ و

گوشت و میوه در خانه برخوردار بودند ، شکلات های مختلف روی میز ، بود که

هروقت دلشان می خواست می خوردند ، یعنی چشمشان سیر بود .

اونا مثل بچه های فامیل نزدیکشون نبودند که پدرشان شکلات را توی کمد قفل

می کرد و هر روز فقط یک نوار باریک از شکلات بهشون می داد و یک تابلت

پنجاه سنتی شکلات را در سه تا پنج روز به این دوتا پسرش می داد.

این را بچه های خودش می گفتند.

 .

پس از آن هم که از کشور ِ خودمون فراری شدیم و در این کشور پناه گرفتیم .

در این کشور غریب هم که شغل و مقام سابق کشور خودمون رو به ما که

نمی دادند و تا زبونشونو یاد بگیریم مدتی طول می کشید با این حال از اون اول

بخاطر مکانیکی ماشین که بلد بودم در تعمیر ماشین به مکانیک های محلی

کمک می کردیم و پولی گیرمان می آمد.

ما در این کشور مهمان بودیم و محلی برای ِِ زندگی به ما داده بودند و پولی هم

برای تامین حداقل احتیاجات زندگی دریافت می کردیم. که از آنها ممنون هستیم .

ولی پولی بود که با مدل ِ زندگی کردن بچه ها و میل آنها به داشتن لباس

و کفش مارک دار جور در نمی آمد . از همین پول های سیاه ، اون جور خواسته

های بچه ها تامین می شد.

من خودم کفش 17 مارکی ورزشی خریده بودم و شیک و قشنگ بود ولی آقا

پسر می خواست کفش 160 مارکی بخرد . می گفتم آخه پسر جان این کفش

به این خوبی با این قیمت مناسب را بپوش هر شش ماه هم یکی دیگر بخر ،

هم همیشه کفش نو و تازه داری و هم ده تا کفش با پول این یک دونه کفش

می شود خرید.

می گفت آخه بابا ، من از همشاگردی هام خجالت می کشم ، اونا همه

کفش و شلوار و پیراهن های مارک دار می پوشند و من نمی تونم با این کفش

های مارک الکی ، که معروف نیستند با اونا در یک ردیف باشم . اونا با یک نگاه

دیگه ای به آدم نگاه می کنند.

با نگاه ِ خوب چاره ای نداریم ِ خانم  ِ خونه ، پول را بهشون می دادیم که آقایان

خودشان را کمتر از دیگر بچه های همکلاسی ندانند و احساس حقارت نکنند.

 .

نشون به اون نشونی که بعد از هشت ماه کفش آقا پسر ها دیگر از قیافه افتاده

بود و یواشکی از کفش ورزشی من استفاده می کردند . یک وقتی عصری آمدم

که اون کفش هایم را بپوشم ، متوجه شدم که نیست و مادرشون گفت که

یکی از پسر ها اون کفش ها را پوشیده است .

باکفش های کَت و کُلُفت می رفتم زیر ماشین ها را جوشکاری می کردم ،

قطعه های ماشین را عوض می کردیم ، بدنمان از جرقه ها یا ذوب شده های

جوشکاری می سوخت و با آخ و اوخ خودمان را خنک می کردیم . دست و بالمان

روغنی یا با گریس سیاه می شد با بوی بد ، کار سخت ، محیط بدی ، که ما ها

را آدم حساب نمی کردند ، کار می کردیم . از نوع تبسم  در نگاه و صحبت شون

این حالت دیده میشد ، ولی بی احترامی هم به ما نمی کردند .

 .

پولی سر هم می شد و توقعات آقا پسر ها بر آورده می شد . مهمونی رفتن

از این شهر به اون شهر با ماشین شخصی و بنزین و تعمیر یا خرج و بَرج ها

که ، حالا اون ایرانی تولد بچه شه ، اون عروسی داره ، کادو بخر ، لباس برای

خانم بخر ، این خانم های ما هم که معلوم نیست از کجا این رسم و رسوم

را یاد گرفته اند ، لباس برای عقد را موقع عروسی نمی شود پوشید ، حالا

عروسی چهار ساعت بعدش هست یا فردا پس فرداشه ، فرقی نمی کنه .

لباس عروسی قبلی را هم نمی شود در این عروسی استفاده کرد و خلاصه از

این جور بَرج ها فراوان بود که با کار اضافه و زحمت بیشتر  ِ من ، یعنی پدر

خانواده ، یعنی حمال بزرگ ، این هزینه ها باید تامین می شد.

 .

یه پولی کنار گذاشتیم و با اون پول بورس بازی کردیم ، یکسال وخورده ای

خوب بود . در این زمان از بانک وام گرفتم که مبلغ خرید و فروش بیشتر باشد .

ضمن کار روزانه گوشمان به رادیو تلویزیون و چشممان به روزنامه بود و شب

توی اینترنت اخبار اقتصادی و بورس را مرور می کردم و راضی بودم از خرید ها

و فروش هایم ، که بعد یک دفعه یازده سپتامبر شد و تا به خودمان به جنبیم ،

سی هزار یورو ضرر کردم.

خودمان در ناراحتی از این وضع ، مبهوت و وامانده و حیران ، نطق های بعد از اتفاق

خانم هم از یکطرف ، که باید این کار را می کردی ، باید اون کار را نمی کردی

و اندرزهای سرزنش آلود بعد از وقوع حادثه ، بیشتر باعث آزار روح می شد.

.

راهنمائی هائی که خودشون هم از قبل نمی دانستند ، ولی وقتی وضعی پیش

می آید و مشگلی ایجاد می شود ، عقل بعد از اتفاق شون بکار می افتاد و با

در نظر گرفتن رخ داده ها ، شماتت شروع می شد که باید این کار را می کردی

یا باید اون کار را می کردی. خوب معلوم است که هرکسی هم که باشد وقتی

از قبل بداند که چه خواهد شد ، کاری که به ضرر است ، انجام نمی دهد.

 .

بطری دیگری درخواست شد ، گلوی پیرمرد خشک شده بود و سیگاری دیگر

را روشن کرد و درد ِ دلش را ادامه داد.

من تا جائیکه می توانستم در بهترین حالت ها با بهترین اطلاعات و معلومات

و امکانات ، در بهترین شرایطی که ممکن بود ، با سعی و کوشش فراوان ،

برای بهتر شدن گذران ِ زندگی مان کوشیده ام .

حال اگر چرخ روزگار به نحوی چرخید و چاله های مسیر و راه ، عمیق بود

و روپوشانی شده بود و آنچنان به نظر نمی رسید که بود ، خوب من با بهترین

حالت هائی که برایم ممکن بود ، در کوشش و تلاش بوده ام ، اگر نشد ، خوب

دیگه من تلاشم را کرده ام ، دیگر بیش از این نمی توانستم به بخشید ، نمیدانم

چه کار باید می کردم ؟

.

ایراد می گرفتند که چرا توی بورس و سهام ، پولت را از دست دادی؟

گفتم خوب ، بزرگترین شرکت های اروپا و امریکا و چندین شرکت

مهم و معروف دنیا هم میلیون ها و نزدیک به میلیارد ها یورو  و دلار

در همین زمان ِ یازده سپتامبر ضرر کردند.

شرکت های بزرگی که افرادی با دکترای اقتصاد و کارشناسان مختلف اقتصادی

و اجتماعی براشون کار می کنند و همه جور پیش بینی ها و برآورد ها را در

زمینه یه در آمد ها و امکان ضرر ها ، بررسی می کنند ، ولی با این حال ،

هم اون ها و هم سهام داران ضرر های بزرگ کردند.

من که آن معلومات ِ اقتصادی و جامعه شناسی را که ندارم ، خوب معلوم است

که نمی توانستم پیش بینی این ضرر را بکنم و از آن دوری کنم.

خوب معلوم است ، اگر کسی از قبل بداند که در کاری ضرر پیش خواهد آمد ،

آن کار را نخواهد کرد.

هرکدام از ما کمی از لیوانش را نوشید و هر دو در سکوت به سبک و سنگین کردن

شنیده ها و گفته در فکر ها ادامه دادیم .

..

سوز

19 آذر 1389 – 10.12.2010

09 دی 1390 – 30.12.2011

دیکتاتورها هم عاشق می شوند

..

منم عاشق به روی ِ ، ماه رویت

همی پروانه وار ، آیم به سویت

رَوَم در بارگــَه ، فرمانروا وار

نشینم من به تخت ، در خاک ِ کو یَت

.

که من خود عاشق ِ این بارگاهم

ز ِ مردم طاعت وُ تعریف خواهم

کنارم چپ وَ راست خدمت ، گزارند

به پایم سر نهند ، گویا که شاهم

.

یکی بد گفت ز ِ من ، او را نخواهم

نمی گویم که من ، خود بی گناهم

گناهی گر نمودم ، این که عیب نیست

بپوشید آن بدی چون ، من ، بخواهم

..

سوز

30 بهمن 1390 – 19.02.2012

………         ……..

در روزنامه ای مجازی ، این تیتر را دیدم و به آن خندیدم و این شعر را سرودم.

البته عاشق شدن دیکتاتور ها ، منطقی می نمود ولی برداشت ِ من

از عاشق شدن آنها این بود که نوشتم.

به ایران درود4

به ایران درود4

..

به مردان ِ آزاده در بند ِ دیوان درود

به مردان ِ راستین که خواهان ِ نیک اند ، درود

به آنان که پایدار ، به اخلاق نیک اند درود

و کج را نکوهش کنان ، باز سختی به بینند درود

به آنان که بَهر ِ خوشایند ِ بدکار ، تملق نگویند درود

به آنان که زیر ِ شکنجه ، ز ِ بَد ، بَد بگویند درود

به آنان که زندان ِ ظالم ، تب و درد ِ شلاق

تحمل نموده ، ز ِ بَد بودن ِ حاکمی بد ، بگویند درود

به آنان که فرزند وُ همسر ، پدر یا که مادر

به سختی به بینند وُ باز هم نکوهش ز ِ بد ها بگویند درود

به آنان که مردم و میهن ، ز ِ هَر چیز ، بالا بدانند درود

به آنان که در راه ِ میهن ، به سختی و دشوار ، پااایدارند درود

ز ِ بَد ، بَد بگویند ، اگرچه به سر ، تاااج یا که عمامه است

عمل پاس بدارند و از ظاهری خوش نما ، رو بگردند درود

به آنان که با وعده های فریب و نشان و مکان

ز ِ اخلاق ِ نیکو ، نگردند وُ پایدار به خوبی بمانند ، درود

..

سوز

24 بهمن 1390 – 13.02.2012