قرآن صلح ۲

قرآن صلح ۲

..

آقای دالائی لاما در یک سخنرانی می گوید که:

همه مذهب های بزرگ و اصلی یک پیام دارند:

«پیام:‌ عشق، شفقت و مهربانی، بخشش، تحمل، قناعت و خودداری از هوس.»

و این ها زمینه های مشترک هستند که می توانیم:

احترام متقابل، یادگیری ِ متقابل و تحسین متقابل را پایه گذاری کنیم.

دالائی لاما می گفت: اسلام می گوید وقتی شما خونریزی کنید دیگر مسلمان نیستید…

دالائی لاما، از اسلام اطلاع کامل ندارد و قرآن را نخوانده است و

دارد می گوید همه مذهب های قدیمی و اسلام یکی هستند.

ایشان نمی دانند که بر خلاف تمام مذهب های دیگر، اسلام،

نه احترام متقابل را قبول دارد و نه یادگیری ِ متقابل را و نه تحسین متقابل را.

اسلام می گوید: آن قدر از کافر ها را به کُشید تا به دین ِ شما روی بیاورند.

اسلام می گوید:

یهودی و مسیحی هم کافر هستند ولی نه صد در صد، پس باید برای زندگی

در میان مسلمانان، جریمه برای مسلمان نبودن را، به مسلمان ها به پردازند.

اسلام می گوید فکر نکنید آن ها که در راه خدا کشته شده اند، مرده اند،

بلکه زنده هستند و در پیش خدا به آن ها روزی داده می شود.

.

هیچ مذهب و دین بزرگ دیگری نمی گوید، به کُشید آن ها را که دین شما را قبول ندارند.

.

گویا آقای دالائی لاما، ترجمه هائی از بخش هائی از قرآن را خوانده است

که این ترجمه ها از قسمت های خوب و مورد قبول ِ جامعه بشری امروز است،‌

برای همین چنین صحبت می کند.

این هم خیلی خوب است که قسمت های، کافران را به کُشید،

در راه خدا به کُشید، را از قرآن بردارند و حذف کنند و قرآنی چاپ کنند

که این آیه های خشن در آن نباشد.

قرآنی را که آیه های خشن و دستور به کشتن نداشته باشد، می توان

با خیال راحت به دیگران نشان داد و عمل به آن را توصیه کرد.

در آغاز پیدایش اسلام، برای جلوگیری از اختلاف در نوشته ها و آیه های قرآن مجید،

آیه ها را جمع آوری کردند و چهار قرآن بدست آمد که سه قرآن دیگر را سوزاندند و

یکی را نگه داشتند  و از روی آن یک نسخه موجود کپی کردند

تا وحدت و یگانگی در گفتار قرآن برقرار باشد.

امروز هم می توان برای جلوگیری از بدنام شدن اسلام، و جلو گیری از سوء استفاده،

آیه های خشن را از قرآن مجید جدا کرد و قرآنی چاپ شود که خشن نیست.

.

دیگر عده ای سوء استفاده چی، با اشاره به آیه های کافران را به کُشید،

نمی توانند ساده لوحان را به خدمت در راه خدا تشویق و قانع کنند

که آن ها را به عنوان خدمت به خدا، برای انفجار های انتحاری

و کشتار دیگران به نام خدمت به خدا، راضی کنند.

..

سوز

۰۵ مهر ۱۳۹۵ – 26.09.2016

هرج و مرج در سوریه

هرج و مرج در سوریه

..

در زمان قدیم، کشوری به کشور دیگر حمله می کرد تا از منابع آن کشور دیگر استفاده کند.

حالا دیگر زمان ِ یکی شدن و همیاری با مردم ِ دیگر برای ساختن جهانی برای همه مردم است.

جهانی که همه مردم دنیا در هر کجا، از حداقل خورد و خوراک، بهداشت و سرپناه برخوردار باشند.

.

جریان مردم و کشور سوریه چیست که در آن جا فقط ، جنگ است؟

حدود سیصد هزار تن از مردم آنجا در چهار پنج سال گذشته کشته شده اند، روسیه و چین و ایران

یک طرفِ ماجرا هستند، امریکا و کشور های غربی یک طرف ِ دیگر ِ ماجرا.

کشور های مختلف با جنگ‌جو ها و سلاح های کشتار، با تانک و خمپاره و هواپیما و هلی کوپتر

در حال کُشتن طرف دیگر هستند، نه سازمان ملل،‌ قدرتی دارد که کاری بکند و نه کشور های

قوی و بزرگ که بعضی موقع ۵+۱ را تشکیل می دهند و گاهی گروه ۲۰ را نمایش می دهند،

هیچ کدام کاری برای جلوگیری از جنگ نمی کنند.

هر کدام از طرف های دعوا،‌ رفتار خود را طبیعی و انسانی و دفاعی می نامد.

پریروز نوزدهم سپتامبر، یک انفجار، حدود بیست کامیون مواد داروئی و خوراکی و پوشاک را که

برای مردم محتاج کمک بود، نابود کرد و حدود بیست نفر از افراد کمک کننده کشته شدند.

آنطور که روس ها می گویند با یک وانت پُر از بمب، یا آنطور که امریکا می گوید

توسط هلی کوپتر و هواپیمای روسی، کامیون ها و مواد کمکی در آتش سوختند.

مسئول صلیب سرخ می گفت ما دیگر نمی توانیم کمک بفرستیم.

حالا یک شهر محتاج کمک، با احتیاج شدید به دارو و خوراک درمانده شده است.

اگر بسیاری از مردم ِ چند هزار نفری که در محاصره مانده اند، از گرسنگی یا نرسیدن دارو،

جان خود را از دست بدهند، چه کسی مسئول است؟

.

آنچه که بطور عملی انجام می شود این است که با ایجاد و حمایت از گروه های مخالف

یکدیگر، جنگی در جریان است و در این چند سال گذشته اسلحه و مهمات برای جنگ

فروخته می شود و همیشه هر دو طرف اسلحه های جدید دارند.

آنچه در این جا در نظر گرفته نمی شود، انسانیت و اخلاق است و

آنچه به دست می آید، با ریختن ِ خون ِ مردم، پول برای سازندگان اسلحه است.

برای سازندگان اسلحه، درآمد و کاسبی از فروش اسلحه مهم است، هر چقدر انسان

کشته شود، برای آن ها مهم نیست.

چه کسی می باید جلوی این تولید اسلحه را بگیرد، چه کسی بایستی پولدار شدن ِ

زشت و پلید و غیر انسانی ی این تولید کنندگان ِ اسلحه را به آن ها نمایان کند؟

آیا سازندگان و صاحبان کارخانه های اسلحه های جنگی، خانواده ندارند؟

و اگر دارند، آیا آنان به این دارندگان و صاحبان کارخانه های اسلحه سازی، نمی گویند که

این کار، کاری ناشایست و پلید و زشت است؟

پولی که از این راه بدست می آید، پول ِ خون ِ کشته شده‌ گان است؟

خانواده ها از هم پاشیده شده اند، مردم بی خانمان و آواره شده اند، بی سرپناه و زخمی

و محتاج کمک دیگران شده اند، تا تو پولدار تر شوی.

این پولی که شما، پدر ـ برادر ـ دائی ـ عمو… بدست می آورید با کشتار مردم است و

پولی خونین و نابجاست، مانند این است که باغچه خانه ات را با خون آبیاری می کنی

و یا برای ِ خشت های آجر خانه ات، خون را با خاک،… گِل کرده و آجر درست کرده اند.

.

راه های دیگری هم برای درآمد داشتن وجود دارد که در آن به انسان ها کمک می شود.

مثل ساختن وسایل آب رسانی و پمپ ها و لوها و رساندن آب با هزاران هزار پمپ به

جاهای خشک در کره زمین، تولید و کشاورزی را کمک می کند، از بالا آمدن آب دریاها

جلوگیری می کند.

پولی که از کشور ها برای فروش اسلحه گرفته می شود، بجای آن، این پول خرج

سیستم های آب رسانی، سیستم های تولید برق، بادی، آبی، خورشیدی

و یا با سوخت های فسیلی، می شود.

مسیر سازی برای پایه های لوله ها و پمپ های تقویتی در سر راه لوله ها از دریا ها

به این مناطق خشک، کیلومتر ها لوله و هزاران پایه های نگهدارنده ی لوله ها و…

در محل دریافت آب از دریاها، سیستم ها و فیلتر های حفاظتی برای پمپ های آب و…

امکانات و لوازم بسیار دیگری در این پروژه عظیم و بزرگ جهانی لازم است.

این پروژه، پول بسیار زیادی می خواهد و بیشتر کشور های دنیا بایستی با آن همکاری کنند.

..

سوز

۳۱ شهریور ۱۳۹۵ – 21.09.2016

#توفان‌شن

#توفان‌شن

با پمپ کردن آب دریا ها به مقدار زیاد برای منطقه های کم آب و خشک،

مانع گرمایش زمین، توفان های شن و ریز گرد ها بشویم.

.

با هزاران پمپ آب و لوله کشی به مناطق خشک، هوای اطراف دریاچه های

مصنوعی و بزرگ دارای رطوبت می شوند،

زمین آب را فیلتر می کند و مقدار آب های شیرین زیر زمینی در اطراف دریاچه

ها بیشتر می شود،

رطوبت هوا باعث رشد گیاهان در محیط اطراف می شود، رطوبت هوا باعث

جلوگیری از تابش مستقیم آفتاب به زمین می شود و مقداری از نور آفتاب

توسط بخار مرطوب آب، به فضا برگشت داده شده

و زمین گرمای کمتری به خود می گیرد.

.

فرض می کنیم که از دریای عمان، با صد ها پمپ قوی، آب را به چند ده

دریاچه مصنوعی در کویرنمک، کویر لوت و سیستان و بلوچستان می رسانیم.

با چند صد پمپ قوی، آب را ازخلیج فارس به خوزستان و عراق می رسانیم.

ازاین مقدار زیاد آب، قسمتی بخار می شود و قسمتی به زیر زمین می‌رود

و قسمتی هم در روی زمین می ماند که دریاچه مصنوعی درست می شود

و محلی برای پرندگان و ماهی ها.

.

آب های بخار شده در اطراف محل دریاچه، محیط را مرطوب می کند که هم

باعث رشد گیاهان می شود و هم یک لایه ای انعکاس دهنده و ملایم در مقابل

نور خورشید است. رشد گیاهان و تبدیل انرژی خورشید توسط گیاهان، انعکاس

ملایم و نسبی از نور خورشید توسط رطوبت هوا، این دو عامل

مقداری از گرم شدن زمین را کم می کند.

این کار می بایستی در سطح جهانی و در بسیاری از کشور ها انجام شود.

ذخیره آب های زیر زمینی در اطراف دریاچه ها بالا می رود و به مقدار زیادی از

خشکی و بی آبی محل جلوگیری می کند.

در اطراف دریاچه ها، بسته به مورد احتیاج، می توان دستگاه های آب شیرین

کن برای مصرف مردم قرار داد.

مردم سیستان و بلوچستان و خراسان در شرق ایران و مردم خوزستان

و عراق در غرب و مردم اطراف کویر نمک، از اصفهان تا گرگان و کاشان

و در مرکز ایران از بلای ریز گرد ها رها می شوند.

به فرض برای جزیره عربستان از دریای عمان، دریای سرخ و یا خلیج فارس،

به مقدار زیاد،‌ با پمپ های قوی آب پمپ شود، آب برای مناطقی که در

حال حاضر صحرا های شن خیز هستند، که کم کم بصورت دریاچه های محلی

تبدیل خواهند شد. این منطقه های شن خیز که باعث توفان های ریز گرد

می شوند که از عربستان تا عراق و خوزستان را آلوده می کنند.

این دریاچه های محلی و این رطوبت های محلی به مقدار زیاد جلوی

به راه افتادن ریز گرد ها را می گیرند و چهار پنج کشور همسایه از ناراحتی

های ریز گرد ها رهائی پیدا می کنند.

در حالی که سه چهارم کره زمین را آب فرا گرفته است، در جاهای خشک

بی آبی زندگی را مشکل کرده است که این نمی تواند عقلانی باشد.

.

شرکت های بزرگ می توانند در زمینه آب رسانی از دریا ها به مناطق خشک،

به کشور های دارای توفان شن کمک های فنی و فکری بکنند و سرمایه ها

و تولیدات خود را در این راه بکار بیاندازند.

از آریزونا در امریکا تا استرالیا و خاورمیانه و چین، در همه جا توفان شن هست

و ریز گرد ها هم به صنعت ضرر می زنند و هم به مردم.

پس بفرمائید این محل کار و سود آوری را در درست بگیرید.

..

سوز

۱۵ شهریور ۱۳۹۵ – 05.09.2016

.

.

.

ویکی پدیا:

طوفان شن پدیده‌ای جوی است که در مناطق خشک و مناطق نیمه‌خشک رخ می‌دهد.

در این پدیده بادی نیرومند ذرات ماسه را از سطح خشک زمین به هوا بلند می‌کند.

این ذرات بسته به اندازه آنها تا مسافت‌های زیادی در هوا حرکت می‌کنند

و در آخر به زمین فرومی‌افتند.

.

—–

زمان های خوش

زمان های خوش

..

در دنیا، لحظه هائی که به خوشی می گذرد، زمان های مورد علاقه ما هست.

زمان های خوش را در خاطر تکرار می کنیم و از یاد آوری آنها لذت می بریم.

زمان هائی که در آن احساس غرور می کنیم و به آن حالت و حس ها افتخار می کنیم،

زمان هائی که غرور مان راضی است و خود را در اوج می بینیم، این زمان ها،

زمان های مورد علاقه ی زندگی ما هست.

.

از زمان های شکست بیزار هستیم، از یاد آوری آن زمان ها گریزان هستیم.

از به یاد آوردن ناکامی ها خوشمان نمی آید.

موفق نشدن ها، مورد قبول دیگران واقع نشدن ها، مورد انتقاد قرار گرفتن ها،

زمان های نا خوشایند هستند و نمی خواهیم که حتا آن زمان ها را به یاد آوریم.

زمانی که امید به مورد توجه بودن و مهم بودنمان را در پیش دیگری،

نقش بر آب می بینیم، خراب می شویم، ساختمان فکری و مورد احترام بودن و

مورد علاقه بودنمان را پوچ می بینیم، و این ساختمان با شکوه و پر افتخار را در

حال فرو ریختن می بینیم، خود را در زیر آوار این ساختمان بلند خیالی، زیر آوار می بینیم.

از این که در زیر آوار ساختمانی قرار داریم که ساختمان امیدمان بوده است،

با، از دست دادن امید های مان، افسرده می شویم، می خواهیم که کاش در زیر این

ساختمان امیدمان از بین می رفتیم و این شکست را نمی دیدیم، کاش این امید،

کاش این اعتماد، کاش این باور به مورد قبول بودنمان را ندیده از بین می رفتیم،

از دست دادن امید، از دست دادن مورد علاقه بودن، از دست دادن محبوب بودن در

پیش دیگری، اعتمادمان را به خود خراب می کند، لیاقت مان، مورد سئوال خودمان

قرار می گیرد، به دنبال عیب در خودمان می گردیم که چرا؟ چی شد؟

من چه عیبی داشتم که… چه اشکالی داشتم که… من خیال می کردم که او…

دوستم دارد، من خیال می کردم که او مرا، عقیده ی مرا، تکنیک و معلومات مرا،

دانائی و آگاهی های مرا در مورد… قبول داشت، چه شد که ناگهان همه این ها

از بین رفت؟

آیا او تا بحال به من دروغ می گفت و مرا بازی می داد؟

که با این سئوال، یک شکست شخصیتی برایمان پیش می آید.

آیا من این توانائی را نداشتم و او تظاهر می کرد که من می توانم، که من بلد هستم،

که من از عهده اش بر می آیم؟

چطور شد؟ چه خطائی کردم؟ آیا اشتباه از من بود، یا او نقش بازی می کرد؟

در هر صورت این سئوال ها، نشان از خراب شدن آن دورنمای اعتماد و مورد قبول

بودن است، از طرف شخصی که قبولش داشتیم، از طرف او…

.

دوست داشتن را، دوست بداریم.

به هنر و کارآوری دیگری احترام مان را داشته باشیم.

ما مثل یک نجار، نمی توانیم کار های چوبی درست کنیم، پس به نجار احترام بگذاریم.

ما مثل یک آهنگر، نمی توانیم آهنگری کنیم، پس به آهنگر احترام بگذاریم.

مثل یک بنا، مثل یک نقاش، مثل یک نانوا، مثل یک باغبان و مثل یک… نمی توانیم

آن کار ها را بکنیم، پس هر کدام به جای خود، بایستی مورد احترام باشند.

با احترام به هر آنکه هنری دارد، به او: امید، دلخوشی و اطمینان به نفس می دهیم.

او را به خود متکی تر و قوی تر می کنیم.

امید به خود و خود باوری را گسترش دهیم.

سلامت مردم و جامعه، در امید به توانائی های خودشان است.

..

سوز

۶ امرداد ۱۳۹۵ – 26.07.2016

چاى دوستانه

چاى دوستانه

..

در قورى يه، دوستى ها مان، چاى صفا، دم كردم.

قند مهربانى در ميان، و منتظر دست محبت است

كه به سويش دراز شود.

به عشق ِ گفت و شنود آينده، و يا خاطرات ِ گفت و شنود گذشته،

بزم چاى را همراهى مى كنم

و دوستى با دوستانم را جشن مى گيرم.

..

سوز

٢١ امرداد ١٣٩٥- 11.08.2016

ﺩﮐﺘﺮ ﻧﻴﺴﺘﻢ اما…

ﺩﮐﺘﺮ ﻧﻴﺴﺘﻢ اما…

ﺍﻣﺎ ﺑﺮﺍﻳﺖ 10 ﺩﻗﻴﻘﻪ ﺭﺍﻩ ﺭﻓﺘﻦ ﺭﻭﻯ ﺟﺪﻭﻝ ﮐﻨﺎﺭ ﺧﻴﺎﺑﺎﻥ ﺭﺍ ﺗﺠﻮﻳﺰ ﻣﻲﮐﻨﻢ،

ﺗﺎ ﺑﻔﻬﻤﻰ ﻋﺎﻗﻞ ﺑﻮﺩﻥ ﭼﻴﺰ ﺧﻮﺑﻴﺴﺖ،

ﺍﻣﺎ ﺩﻳﻮﺍﻧﮕﻰ ﻗﺸﻨﮓﺗﺮ ﺍﺳﺖ..

ﺑﺮﺍﻳﺖ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺯﺩﻥ ﺑﻪ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﻭﺳﻂ ﺧﻴﺎﺑﺎﻥ ﺭﺍ ﺗﺠﻮﻳﺰ ﻣﻲﮐﻨﻢ،

ﺗﺎ ﺑﻔﻬﻤﻰ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ، ﻣﻲﺷﻮﺩ ﺑﻰﻣﻨﺖ ﻣﺤﺒﺖ ﮐﺮﺩ…

ﺑﻪ ﺗﻮ ﭘﻴﺸﻨﻬﺎﺩ ﻣﻲﮐﻨﻢ ﮔﺎﻫﻰ ﺑﻠﻨﺪ ﺑﺨﻨﺪﻯ، ﻫﺮﮐﺠﺎ ﮐﻪ ﻫﺴﺘﻰ،

ﻳﮏ ﻧﻔﺮ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﻯ ﺗﻮﺳﺖ…

ﺩﮐﺘﺮ ﻧﻴﺴﺘﻢ،

ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﺗﻮ ﭘﻴﺸﻨﻬﺎﺩ ﻣﻲﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﺷﺎﺩ ﺑﺎﺷﻰ!

ﺧﻮﺭﺷﻴﺪ،

ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺻﺒﺢ،

ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩﻥ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﻃﻠﻮﻉ ﻣﻲﮐﻨﺪ!

ﻫﺮﮔﺰ، ﻣﻨﺘﻈﺮ » ﻓﺮﺩﺍﻯ ﺧﻴﺎﻟﻰ » ﻧﺒﺎﺵ.

ﺳﻬﻤﺖ ﺭﺍ ﺍﺯ » ﺷﺎﺩﻯ ﺯﻧﺪﮔﻰ » ، ﻫﻤﻴﻦ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﮕﻴﺮ.

ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻧﮑﻦ «ﻣﻘﺼﺪ » ، ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺟﺎﻳﻰ ﺩﺭ » ﺍﻧﺘﻬﺎﻯ ﻣﺴﻴﺮ » ﻧﻴﺴﺖ!

«ﻣﻘﺼﺪ » ﻟﺬﺕ ﺑﺮﺩﻥ ﺍﺯ ﻗﺪﻣﻬﺎیی است، ﮐﻪ ﺑﺮﻣﻰﺩﺍﺭﻳﻢ!

ﭼﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺑﻨﻮﺵ!

ﻧﮕﺮﺍﻥ ﻓﺮﺩﺍ ﻣﺒﺎﺵ،

ﺍﺯ ﮔﻨﺪﻡ ﺯﺍﺭ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﻣﺸﺘﯽ ﮐﺎﻩ ﻣﯿﻤﺎﻧﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎﺩﻫﺎ…

آرزو می کنم همیشه شاد؛ سرحال وشاداب باشی.

.&&&&&&&&&&

جواب از من:

دكتر نيستم اما…

يادم مى آيد موقعى كه كلاس هفتم و هشتم بودم در دبيرستان بابك در ميدان رشديه،

ازخونه مون كه آخر هاى خيابان هاشمى كوچه  جلالى بود، تا مدرسه را بعضى موقع ها پياده

مى رفتم. تقريبن تمام مسير را روى جدول راه مى رفتم، جدول جوى بين كنارخيابان و پياده رو.

آن موقع اين راه رفتن روى جدول برايم جالب بود و آن را براى خودم مهارتى میدانستم

و از اين كه چنين توانائى را دارم، خرسند بودم.

حالا مى بينم كه روى جدول راه رفتن را ديوانگى مى نامند.

.

من اون كارى رو كه دوست داشتم انجام داده ام و از كارم راضى هستم

و به حرف ديگران كارى ندارم.

.

مدت هاى زيادی هست كه با بچه ها، مثل بچه ها

مى خندم و سعى مى كنم با بچه ها به ميل بچه ها بازى كنم و اين خنده و بازى را براى

دلخوش بودن بچه ها انجام مى دهم، ولى پس از آن مى بينم كه اين زمان براى خودم

بيشتر خوش آيند بوده است.

اما مى شنيدم كه گفته مى شد: ديوونه س، بچه شده، با بچه ها بازى مى كنه.

.

من اون كارى رو كه دوست داشتم انجام داده ام و از كارم راضى هستم

و به حرف ديگران كارى ندارم.

.

بعضى موقع مى شد كه بلند مى خنديديم و ته دل مون اميدوار بوديم كه صداى شادى ما،

ديگرى را هم شاد كند، اما مى شنيديم كه گفته مى شد: رو آب بخندى.

يعنى مثل ماهى مُرده روى آب باشى.

.

من اون كارى رو كه دوست داشتم انجام داده ام و از كارم راضى هستم

و به حرف ديگران كارى ندارم.

.

و مى دانم كه خورشيد به خاطر من طلوع نمى كند، قبل از ما طلوع كرده و بعد از ما هم

طلوع خواهد كرد. پس نگران دير تر يا زود تر طلوع كردن خورشيد نيستم.

از هر چيزى كه در دسترس من هست لذت مى برم، از تخم مرغ نيمرو با چَه چَه

و بَه بَه استقبال مى كنم، كوكوى سيب زمينى را با تعريف و لذت مى خورم،

بوى برنج كته اى را با لذت نفس مى كشم و از آن تعريف مى كنم.

گفته شد كه: پس تو كه از همه خوراكى ها تعريف مى كنى؟

چقدر شکمو هستی، هر چی بگذارن جلوت می خوری!

گفتم هر خوردنى و خوراكى طعم و مزه لذيذ خود را دارد و از همه شان مى توان لذت بُرد.

.

من اون كارى رو كه دوست داشتم انجام داده ام و از كارم راضى هستم

و به حرف ديگران كارى ندارم.

.

به گوش دادن به موزيكى كه خوشم مى آيد و لذت مى برم ادامه مى دهم، گاهى از زيبائى

و هماهنگى و ظرافت موسيقى، اشك از احساس زيبائى، و هيجان از دريافت اين لطافت،

چشم ها را پُر مى كند، نفس به شماره مى افتد، حالتى شبيه هق هق پيدا میكنم، و چه

زيباست اين اشك از لمس زيبائى و لطافت، و حالتى كه نفس كوتاه كوتاه و تند مى زند.

.

شنيده مى شود كه اه بابا، چى مى فهمى از اين  زوزه كشيدن و اين زِر زِر؟

.

من اون كارى رو كه دوست داشتم انجام داده ام و از كارم راضى هستم

و به حرف ديگران كارى ندارم.

.

خب آيا كدام يك را بايد قبول كرد و نگه داشت؟

.

احساس و دريافت و برداشت خودم از جهان و دور و بَرَم و زیبائی های ظریف،

يا بخاطر حرف هاى اين و اون، درك و دريافت ِ خودم را نا ديده گرفتن

و به میل دیگری رفتار کردن؟

.

زندگى دريافت لحظه هاى گذران است،

زيبائى هاى آن را لمس كنيم تا زشتى هاى آن را كمتر به بينيم.

هم خوشى ها فراموش مى شوند و هم ناخوشى ها.

وقتى به گذشته نگاه مى كنيم، گذران ناخوش را، مانند باخت مى بينيم، و گذران خوش

براى ما بُرد به حساب مى آيد، گذشته اى خوش، براى ما زندگى به حساب مى آيد.

گذران ناخوش، از دست رفتن وقت، و تلف شدن ِ عمر به حساب مى آيد، دوست نداريم

كه گذران هاى نا خوش تكرار شوند.

.

پس زيبائى را جستجو كن، زيبائى را پيدا كن، با زيبائى همراه شو، برو به درون زيبائى.

زيبائى مى تواند برگی از شاخه گلى باشد كه سبزى اش با برگ دیگر از همان شاخه گل

متفاوت باشد، در مقابل نور، وقتى نور از برگ رد مى شود، وقتى برگ در سايه

است و وقتی که برگ بین سایه و نور مستقیم است، سه رنگ از يك برگ را می توان دید.

زيبائى مى تواند در شكل چيده شدن گلبرگ هاى يك گل، بوى گل، رنگ گل، تك بودن

يا با تعداد زياد بودن آن گل باشد.

..

سوز

٢ آذر ١٣٩٤- 23.11.2015

کره زمین هم چو خشخاش

کره زمین  هم چو خشخاش

..

کره زمین چون نقطه ای کوچک از کنار سیاره ی زحل

شیخ عطار می گوید:

جهان در جنب این نه طاق مینا – چو خشخاشی بوَد بر روی دریا /

نگر تا تو از این خشخشاش چندی ـ سزد گر بر بروت خود بخندی /

« بروت: غرور، خود خواهی، نخوت».

.

باور کردن آن مشکل است که چطور عطار چنین دیدی از جهان ما و دنیا داشته است.

گویا با سفینه فضاپی تا سیاره پلوتو سفر کرده است، جائی که این عکس نزدیک به آنجا

گرفته شده است.

سفینه ای که در چند سال پیش، به سوی خارج از منظومه شمسی فرستاده شد، در

سال ۲۰۱۳ از کنار سیاره زحل رد می شده و چنین عکسی را منتشر کردند و آن

متن انگلیسی را رویش یا زیر عکس گذاشته بودند.

شعری از فریدالدین عطار به یاد داشتم که برایم تجسم زیبایی می داد که جهان ما را، یعنی

کره زمین ما را، هم چون خشخاش بیان می کرد و به ما می گفت :‌ …

نگر تا ، تو از این خشخاش ، چندی ؟… و این عظمت دنیا و کوچک بودن ما را نشان می داد.

سال ها در این فکر بودم که شیخ عطار از سیر و سلوک درویشانه به این دید وسیع از جهان

رسیده است، چون در زمان او که به اندازه امروز مردم از وجود کهکشان ها و کرات بزرگ دیگر

خبر نداشتند، پس او چگونه به این تصویر دست پیدا کرده است؟

با دیدن این عکس زمین از نزدیکی زحل توسط «ناسا»

عظمت این شعر شیخ عطار برایم واقعی تر و بزرگتر شد.

گویا این سوفی یا صوفی بزرگ و فیلسوف آگاه، که مولوی بزرگوار می گوید:

هفت شهر عشق را عطار گشت ـ ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم /

واقعن در سیر و سلوک درویشانه اش، به چنین توانائی رسیده بوده است که بتواند

پرنده ی فکر را پرواز دهد و با بال خیال و تصور پرواز کند و به چنین دریافتی برسد!

 

مولوی خود فیلسوفی بزرگ و عارفی ژرف اندیش است. وقتی چنین مرد دانا و آگاهی،

چون مولوی در مورد عطار چنان تعریفی می کند، می بایست

که عطار را ارج نهاد و برای شناخت او دوباره کوشید.

 

باشد که چنین بادا

..

سوز

۵ بهمن ۱۳۹۴ – 25.01.2016